ساعت های اولیه شروع راهپیمایی 25 بهمن اولین هسته تجمعات را حد فاصل خیابان اسکندری و خیابان خوش با بیش از هزار نفر تشکیل دادیم، و بعد از شکل گیری هسته اصلی تجمعات نیروهای انتظامی که در خیابان مستقر بودند فقط نظاره گر بودند ( نکته جالب نیروهای انتظامی این بود که 90 درصدشان صورتهای اصلاح شده و ترو تمیز داشتند ) و جمعیت شعار نیروی انتظامی تشکر تشکر سردادند و برایشان دست تکان میدادند، و خبری از نیروهای سرکوبگر نبود، درست مقابل اداره راهنمایی رانندگی نیرهای سپاه ( لباس خاکی ها)با باطوم و گاز اشک آور به تجمع حمله ور شدند، و مردم به خیابان های مجاور فرار کردند، من و چند نفر دیگر که تقریبا در ابتدای تجمعات قرار داشتیم، راه فراری نداشتیم و بدست ۶ نفر از نیروهای سرکوبگر افتادیم ( لباس مشکی ها ) نزدیک به 5 دقیقه زیر باطوم نیرهای سرکوبگر قرارگرفتیم. در همین فاصله مردم اقدام به نجات دادن ما کردند ولی با واکنش نیرهای سرکوبگر قرار گرفتند. من ماندم و یکی از نیروهای سپاهی لباس مشکی ، از روی زمین بلندم کرد که به سمت بازداشت شدگان دیگر ببرد در همین فاصله بهش گفتم " آن دنیا تقاص این ضربه های باطومی که بهم زدی را باید پس بدی" همین جمله کافی بود که وجدانش بیدار شود، با ناراحتی گفت دوست نداریم که مردم را بزنیم و دستور داریم و بهم گفت که هرچه سریعتر از این محل دور بشم، خدایش اگر ولم نمیکرد و با سابقه قبلی که دستگیر شده بودم، این بار صد در صد اعدامی بودم ، دعاش کردم و بلافاصله ازش دور شدم. به این نتیجه رسیدم که سپاهیان هم دارای وجدان هستند. باید وجدانشان را بیدار کنیم و بیشتر روی این قضیه کار کنیم . سپاهیان باید بدانند که فقط تیراندازی نکردن بسوی مردم کافی نیست، باید دست از خشونتشان بردارند، باید صدای ملت معترض را هم بشوند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر